ساعت 9 ربع شبه دارم دمنوش بابونه میخورم ، امروز رفتیم پیاده رویی هوای بیرون خیلی خیلی خشک و سرد بود کمی خرید کردیم وبرگشتیم از قیمتام که نگم افتضاح گرون سر به فلک کشیده . رسیدیم خونه لباسامو عوض کردم دست روم رو شستم وخریدارو جابجا کردم. گفتم حالا که پاییز امسالم دو قدم مانده به یغما برود بیام یه خاطره ای بنویسم که به یادگار بمونه. ماه آذر شروع خوبی بود تونستم رژیم غذایی بگیرم وبرخلاف دفعات قبلی بهش پایبند بمونم ودارم خیلی خوب پیش میرم کلاس کامپیوتر ثبت نام کردم برای تکمیل دانسته های خودم خیلی علاقه دارم بهش، دوتا کنکور ثبت نام کردم دانشجومعلم که امسال شرایطش رو داشتم و ارشد ، نمیدونم کار درستی بود یا نه ولی دارم برای هردوتاش برنامه ریزی میکنم امیدوارم بالاخره این طلسم قبول نشدن بشکنه هرچی آزمونهای مختلف شرکت میکنم و شکست میخورم ولی من تسلیم این چیزا نمیشم وبه راهم ادامه میدم . یکم خوابم بهم ریخته که باید از امشب درستش کنم خلاصه که پاییز دستاورد خاصی نداشتم بابام کمی کسالت پیدا کرده بود که شبی که خبردار شدم انگار تمام غم غصه های دنیا رو سرم خراب شده بود واقعا سلامتی بهترین وبالاترین نعمتیه که خدا هدیه داده به بندگانش اوضاع هرچی باشه ولی تنتون سلامت باشه شما خوشبخترین هستید. فردام که شب یلداست کارایی که دلم میخواد انجام بدم انار دون کنم لاک قرمز بزنم فیلم ببینم و در کنار خانواده باشم. ولی از ته قلبم ذوق کریسمس رو دارم نمیدونم چرا :) کاج رنگ کردم و ریسه نصب کردم تو اتاقم فکرکنم بخاطر کلیپ های اینستاست روم تاثیر گذاشته و واقعا هم حال و هواش قشنگه همه شاد و خوشحالن ودنیا زیبا و روشنه برای من همین مهم وبس که توی اتاق کوچیکم جشن بگیرم .خلاصه که امیدوارم زمستون پر برفی داشته باشیم ولذتشو ببریم همراه با دل خوش و تنی سالم و برای بهترتر شدن خودمون تلاش کنیم وباعث رضایت خودمون بشیم. پیشاپیش یلدا مبارک .