میشهپرندهباشیاما رهانباشی
۲۹ خرداد ساعت ۱۲:۱۵ شب...
از کجا شروع کنم جنگ شده واژه آشنا جنگ، ویرانی، غصه، غم، استرس، نداشتن آینده، بحران و ..... اینا واژه هاییه که همیشه با ما بوده و مونده ، خودم که متولد ۷۶ هستم دوره های سختی رو گذروندم بدترینش همین کرونا بود که ازش عبور کردیم با سختی با گریه و ناراحتی عبور کردیم و تموم شد بالاخره الان جنگ . دیشب تا صبح گریه کردم و یادم نمیاد کی خوابم برد از استرس زیادی که همش فکر میکردم الان یه بمب نخوره تو سرمون یا صدای وحشتناکی نیاد اونوقت کجا بریم به کجا پناه ببریم. یه شهری دارم زندگی میکنم که جزو مناطق محروم به حساب میاد نمیدونم آیا پایگاه مهمی داره که هدف حمله باشه یانه ولی تاالان که خبری نبوده خداروشکر ولی اوضاع مردم و بازار آشفتهاس قشنگ میشه حسش کرد از شهرای اطرافم اومدن اینجا خونه اقوام پناه آوردن کرمانشاه رو خیلی زدن و از سنندج خبری نیست خدا کمکمون کنه از این دوره هم عبور کنیم . زلزله، سیل، آتشسوزی، کرونا، بیماری، جنگ .... دیگه چی از قلم افتاده که تجربه نکردیم؟ فقط یه فعال شدن آتشفشان مونده برامون .الان که اینو دارم مینویسم صدای موشک میاد خیلی میشنوم و خدا خدا میکنم صدایه وحشتناکی نشنوم . ای کاش زودتر تموم شه این کابوس هرچی که هست تموم شه یه نفس راحتی بکشیم . پست قبلی زیر نورماه کامل داشتم درس میخوندم ماه رو تماشا میکردم و موزیک گوش میدادم و توی حس آرامش خودم غرق بودم ای کاش که بشه دوباره تجربش کرد ...





