دلی امروز
قبلا دوست داشتم بنویسم هرچیزی که اذیت یا خوشحالم میکرد از اتفاقات خوب بد زندگیم و کارها و اهداف روزانه بلند و کوتاه مدتم اینجوری کمتر نشخوار فکری داشتم و دست به قلمم خوب شده بود تاحدی خیلی کمکم میکرد از هرجهتی فقط با یه کار ساده مثل نوشتن!!!! مدتیه نمی نویسم ذوق و انگیزم کم شده شاید بخاطر دلایل شخصی که دارمه یا اینکه چون مدتی دور بودم از این فضا عادت کردم که ننویسم کلی سعی کردم چندین بار و قول دادم ادامه بدم ولی نتونستم حوصلشو نداشتم یا کامل فراموش کردمش خلاصه اینکه راضی نیستم کارام خوب پیش نمیره خواستم یه حرکت مثبت بزنم باشگاه رفتن رو شروع کنم حداقل تحرکی داشته باشم ولی از شانس بدم سرماخوردگی اومد سراغم یهو اونم نمیدونم از کجا و چند روزه درگیرشم دماغم کیب شده بو رو متوجه نمیشم تاحدی طعم رو وصدامم طبق معمول گرفته دارو میخورم تا بینم چی میشه .ولی به محض خوب شدن قطعا تصمیم دارم برم ورزش ثبت نامم کردم پولشم واریز کردم مربیه گفت هر وقت بیای اوکی هست و پولت سیو شده . زندگیم خیلی داره بیهوده میگذره کار خاصی ندارم که انجام بدم چشم وامیدم به ازمونی که دادم بود و قبول نشدم (سهمیه ندارها جایی ندارن) می شینم عشق ابدی و زن روز روتماشا میکنم و گهگاهی بیرون میچرخم با مامانم میرم .دوست دیگه ندارم که باهاشون بیرون بچرخم یهو قهر میکنن میرن منم خیلی اصرار به بودن و داشتنشون ندارم (برو بسلامت در هم محکم ببند) تنهایی رو خیلی دوست دارم اگرسرگرمی باشه. دلم میخواد ارشد بخونم دانشگاه برم دوباره توی محیط بزرگتر قرار بگیرم چون لیسانس شهر خودم بود واصلا احساس نمیکردم دانشگاست خیلی کوچیک و محدود بود و اصلا استادهای درست درمونی نداشت دلم میخواد تجربه های بیشتری بدست بیارم که حداقل به درد زندگیم بخوره. چندتا هدف تو ذهنمه که هرروز مرورشون میکنم ولی هیچ تلاشی براشون ندارم و این خیلی غم انگیزه.